تبليغاتX
کویرنشین

کویرنشین

وبلاگ اجتماعی فرهنگی وخبری

یک سوال؟

آیا(تمدن،تاریخ،فرهنگ) کره جنوبی مثل ایران قدمت دارد که

آنها برای خود (تمدن،تاریخ،فرهنگ)سازی میکنند؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 18:3  توسط محمد رضا اخلاقی  | 

گفتگوي يحيي و شيطان

وقتي شيطان نزد حضرت يحيي(ع) آمد. يحيي به شيطان فرمود: مي خواهم تله ها و دام هايي كه به وسيله آن فرزندان آدم را صيد مي كني و گمراه مي نمايي، به من بگويي.
شيطان قبول كرد و فردا صبح با شكلي خاص آمد و دام هاي خود را براي حضرت يحيي(ع) تعريف كرده و نشان داد..
.
در آخر ملاقات، يحيي پرسيد: آيا هيچ گاه بر من چيره شده و غالب گشته اي؟
شيطان گفت: نه، ولي در تو خصلتي است كه من آن را دوست دارم.
پرسيد: آن خصلت چيست؟
شيطان گفت: وقتي كه به خوردن غذا مشغول مي شوي، اندكي سير غذا مي خوري و همين سيري شكم موجب سنگيني تو شده و باعث مي گردد، ديرتر به عبادت بپردازي و مانع قسمتي از مناجات و شب زنده داري تو مي شود و اين موجب خوشحالي من است.

يحيي(ع) فرمود: از اين ساعت با خداي خود عهد مي كنم كه هرگز غذايي سير نخورم تا پروردگارم را ملاقات كنم.
شيطان گفت: من هم با خدا عهد مي كنم كه از اين پس هيچ كلام درستي را به كسي نگويم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:54  توسط محمد رضا اخلاقی  | 

عشق خیابانی

زندگی یعنی هیاهو                                                          

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی شب نو ، روز نو ، اندیشه ای نو ...                              

یکی شدن و خواست حل شدن و محو شدن در جزبه هم نوع ، خود احساسی است که در تمام انسانها وجود دارد . نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن به یک میزان روح آدمی را متأثر می سازد . موفقیت اجتماعی ،جایگاه مناسب جمعی و حتی داشتن ثروت ، قدرت و محبوبیت اجتماعی و بسیاری دیگر از فاکتور هایی که جزء شاخصه های خوش بختی به حساب می آیند ، نخواهد توانست خلأ حاصل از فقدان محبت و دوست داشتن را در انسان پر کند . انسان در کنار تمام نیاز ها و خواست هایش به اکسیری با درون مایه عشق و محبت نیازمند است . انسان از آن رو که خود خواه است و خود شیفته ، نیاز او به دوست داشتن همان قدر عمیق و ریشه دار است که میل او به دوست داشته شدن .

اما آن چه که این عشق اهورایی و این ودیعه الهی را آلوده می کند و باعث می شود تصویری غلط و وارونه از آن در اذهان تداعی شود ، آلوده شدن عشق به هوس های گاه و بیگاه و شتاب زده ای است که در حقیقت فاقد تمام آن عصاره ها و درون مایه های نابی است که یک عشق حقیقی به داشتن آن مفتخر بوده و آن را برجسته و ماندگار می سازد . از آن جا که انسان در کنار تمام نیاز های جسمانی خود مثل خوردن ، خوابیدن و هزاران نیاز دیگر که بدون آن ها حیات انسان به مخاطره می افتد ، به مقوله ها و عناصر دیگری نیز در زندگی نیازمند است تا بتواند یک رشد سالم و پویا داشته باشد . غریزه جنسی که یکی از حقایق وجودی انسان است در سن خاصی تبلور، برجستگی و نمودی مضاعف پیدا می کند و با ظهورش حس علاقه را به جنس مخالف تشدید می کند . غلیان این غریزه و نیاز انسان به جواب گو بودن ، آغاز احساس عاشق بودن است . در سنین نو جوانی و جوانی در مقاطع مختلفی از زندگی دختران و پسران احساس وابستگی و نیاز روحی و عاطفی به کسی را تجربه می کنند و همیشه با تعبیر عاشق شدن این حالت ها را ابراز می کنند اما متاسفانه 99 درصد این حضرات با الفبای عشق هم آشنا نیستند و هوس و هوس رانی را با نام عشق به خود و جامعه تحمیل می کنند . دراین بازی دختران و پسران هر دو می توانند آسیب ساز و آسیب پذیر باشند . اما با بار نگاه منفی ای که به زن دارند و از آن جا که گناه کار بودن حتمی و بلاشرط زن در این مقوله ها ، جزء باورهای نیرومند بافت های مختلف جامعه به حساب می آید ، در این گونه رابطه ها بیشترین صدمه و آسیب شامل حال دختران خواهد بود.

جستجو کردن یک هم راه و یک همسفر که بتواند برای سال ها ، فراز و نشیب های زندگی را با تو طی کند و به عنوان یک پشتوانه روحی و روانی حمایتت کند یک نیازمندی معقول و مشروع است که زنان و مردان هر دو به آن سخت نیازمندند . اما یافتن این همراه که بتواند درصد بالایی با دیگر خواهی ، تو را با تمام ابعاد هستی و شخصیتی ات پذیرا باشد و بتواند با تفاهمی لطیف ، خشونت روزهای تلخ زندگی آینده و غیر قابل پیش بینی فردا ها را به کامت شیرین کند کار سهل و ساده ای نیست . هزار افسوس که جوانان ما این انتخاب و این گزینش حیاتی را که مستقیما با سعادت و آرامش آینده شان مرتبط است ، با شتاب زده گی و احساساتی که هیچ پایه و اساسی جز هوس و اندیشه های آلوده به نیاز های جنسی ، نداشته دنبال کرده و با دستان خود تباهی و سیاهی فرداهای روشن شان را رقم می زنند . کمبود عاطفه و مهری که باید در کانون گرم خانواده ها ، پدران و مادران به فرزندان شان هدیه کنند تا از این طریق یک چتر امنیتی از لحاظ عاطفی و روانی برای فرزندان شان به وجود آورند ، خود عاملی اساسی در جهت رشد عشق های خیابانی وشتاب زده ای است که به جز تباهی و ویرانی نتیجه دیگری به همراه نخواهد داشت .

از آن جا که عشق و نیاز به محبت جزء لا ینفک زندگی بشر است پس خواه نا خواه جوان به دنبال رفع این نیازمندی خود خواهد بود و این جاست که خانواده ها می توانند کارکردی قوی و مثبت در جهت جلو گیری از به ابتذال کشیده شدن روح و روان جوان خویش ، داشته باشند . اگر نیاز های یک فرد در چهار چوب خانواده حل شود کمتر فرصت برای فرافکنی و تلاش برای حل آن در بیرون از حد و مرز خانواده ، پیش خواهد آمد . اگر مادران و پدران ، قبل از قدرت نمایی و تحکیم موقعیت سیاسی و ریاستی خود بر خانواده و فرزندان شان به برقراری یک ارتباط دوستانه و عاطفی با آنها باشند . یقینا ما شاهد کاهش آمار فرارهای رقت انگیز جوانان از خانه ها و افتادن در دام های دهشتناک انحرافات اجتماعی خواهیم بود و به تبع کاهش خود کشی ها و بروز عشق های نا فرجام خیابانی را که زندگی های زیادی را به تباهی کشانده به دنبال خواهد داشت .

جوانان وقتی در خانواده نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن شان به دلایلی مرتفع نشود و در یک خلا روانی و عاطفی تنها رها شوند به دنبال هر مجرایی که بتواند این عطش را در آنها فرو بنشاند خواهندگشت و هرگزبه عواقب و پیامد های منفی آن نخواهند اندیشید . چرا که وقتی نیازمندی روانی و عاطفی با قدرت خواهش های جنسی و نفسانی یک جا شود هر نیرو و اراده ای را در هم خواهد شکست و جوانان را به زانو در خواهد آورد . این جاست که قلب جوان با هر نگاه سرشار از محبتی خواهد لرزید و با هر نجوای عاشقانه ای به سمت نا کجا آباد ها کشیده خواهد شد . تعارض بین خواست های جوانان و محیط خانواده


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:52  توسط محمد رضا اخلاقی  | 

دانشکده پایه (سمنان)

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:39  توسط محمد رضا اخلاقی  | 

منقول است که :

((چون زليخا يوسف را به خلوت طلبيد بتی در آنجا بود برخاست و پرده بر آن افکند يوسف گفت :

زليخا تو را چه شده است آيا تو  از حضور جمادی حيا می کنی و من از حضور پادشاه جبار حيا نکنم؟؟ ))

آيا ميدانی چرا خداوند شيطان را از درگاه خود راند و برای هميشه او را طرد کرد ؟

چون فرمان خدارا برای  سجده بر انسان اطاعت نکرد

اما بی وفايی برخی از آدميان را بنگر که از خداوند رو می گردانند و حلقه بندگی شيطان به گردن می آويزند !

رسول خدا (ص) می فرمايد خداوند به چنين انسانهايی خطاب ميکند:

من به خاطر تو شيطان را طرد کردم اما تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او در آمدی!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:14  توسط محمد رضا اخلاقی  |